تبليغاتX
خداحافظ رفیق...دیدار در بهشت



                                             

یک...دو...سه...پرواز...

دوست دارم بالهایم را به وسعت آسمان آبی ،بر آن قله ی زرد طلایی بگسترانم تا وجودم ،لبریز از وجودی شود که وجودش،مایه آرامش مردمانیست که دست از پای نشناخته به سوی حرم امن تو سیل می شوندوباخروششان تمنای وصال تو را دارند.

مولایم...

دریادلی کجا و دل تنگ من کجا؟این همه دل که شبانه روزسراغت را می گیرند و  زارت می زنند،اصلا دل من میان آن همه دل ،دل نیست.

اما نه...وقتی تو به این خرابه هم سر می زنی ،یعنی دل هست.

مولا جان...

آنقدر خوش اقبال بوده ام که مءمنم گنبد وگلدسته تو باشدکه در گوشم نوای رضا رضای زائرین تو باشد.

آقا جان ممنون از اینکه مرا دعوت کردی،امیدوارم لیاقت داشته باشم...

 

+ نوشته شده در  جمعه 2 مرداد1388;ساعت 5:51 بعد از ظهر;  توسط عابر پیاده;  | 

   

نخستين زن  ژنرال عرب يك زن مسلمان است.

«فاطمه زهره الارجون» زن مسلمان الجزايري با حكمي از سوي رئيس جمهور اين كشور، به عنوان نخستين زن ژنرال عرب معرفي شد .

به گزارش سرويس  بين الملل خبرگزاري زنان " ايونا" ،  به نقل از اسلام نيوز، در مراسم چهل و هفتمين سال استقلال الجزاير رويداد مهمي براي نخستين بار درجهان عرب به وقوع پيوست.براساس اين گزارش دراين مراسم «عبدالعزيز بوتفليقه» رييس جمهور الجزاير بالاترين نشان ارتش اين كشور را براي نخستين بار به يك زن الجزايري اعطا كرد .

«فاطمه زهره الارجون» كه رياست يكي از بخش هاي بيمارستان نظامي شهر الجزاير را برعهده دارد، موفق به دريافت نشان ژنرال از سوي رئيس جمهور شد .

اين گزارش مي افزايد، پيش از اين زنان نظامي الجزاير بيشتر در بيمارستان ها و امور تداركاتي مشغول بوده و به طور مستقيم درعمليات ها نقشي ايفا نمي كردند .

اما با تصويب قانون اعطاي درجات نظامي به زنان كه در نوامبر 2008 صورت گرفت، «فاطمه الارجون» نخستين زن ژنرال درجهان عرب به شمار مي رود .

كارشناسان معتقدند با تصويب اين قانون زمينه پيشرفت زنان مسلمان الجزايري درمقاطع و صحنه هاي مختلف نظامي و غير نظامي بيشتر فراهم شده است .

منبع:http://www.iwna.ir/

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 تیر1388;ساعت 0:17 قبل از ظهر;  توسط عابر پیاده;  | 

                                      

و سيعلم الذين ظلموا اي منقلب ينقلبون

«مروه»؛ نام تمام دختران حجاب


نمي‌دانم! اما به هر طرف كه نگاه مي كنم و به هر سو كه سر برمي‌گردانم چهره آن طفل معصوم 3 ساله كه شاهد مرگ خونين و جانكاه مادرش بوده، چشم از چشمم برنمي‌دارد و تو گويي از من، از تو، از ما، از مسلمانان عالم و از همه آزاديخواهان، توقعي دارد!



«و سيعلم الذين ظلموا اي منقلب ينقلبون»

اگر حواسمان بود، مي فهميديم كه حيثيتمان را به بازي گرفته اند، اگر حواسمان بود! 

اگر خشم و عذاب وجدان و غيرت سوخته و بغض فروخورده در گلويم اجازه بدهد، مي خواهم در سوگ فاجعه جانگداز و جانگاه شهادت بانوي مسلمان «مروه الشربيني» به ذكر مصائب اهل بيت(ع) پياه ببرم و از خداي بهار بخواهم كه به دادمان برسد و به مسلمانان جهان بگويم كه «مسلمان! مسلمان! مسلماني ز سر گيريد...»

نه! قصد تكرار مكررات را ندارم، ديگر همه سنگ‌هاي بيابان و آب درياها هم فهميده‌اند كه در مهد دموكراسي و در ميان مدعيان معركه‌گير آزادي و حقوق شهروندي، اين تنها انسان‌هاي سگ صفت و بي‌هويت و بي‌دينند كه بهره اي تام و تمام از آزادي براي ريختن خون مسلمانان و بركشيدن حجاب از موي سر بانوي متديني همچون «مروه» دارند و الا مي توان تصور كرد كه در دادگاه – يا بهتر بگويم «بيدادگاه» آلمان – در پيش چشم قاضي و دادستان و ناظران «بيطرف» ، يك وحشي مست عربده كش، به سمت بانوي بي‌دفاع مسلمان حمله كند و او را با «8» ضربه چاقو از پاي درآورد!



ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  دوشنبه 22 تیر1388;ساعت 8:43 قبل از ظهر;  توسط عابر پیاده;  | 

 
                               
 
 
 
اعتکاف، آغاز راه مشتاقان و تشنگان معرفت است، راهي که بايد خاضعانه دل در طبق اخلاص نهاد و با گذشتن از مراحل
 سلوک، پله پله به عرش کبريايي رسيد.ديدار دوست نياز به مطامع دنيايي ندارد، آراستگي درون مي خواهد و يک دل وارسته،
 پس اگر دل در گرو يار داري آماده شو، تا با کاروان عشق راهي دياري شوي که همه چيز اوست و ديگر هيچ.
آنجا ديگر نه منيت معنا دارد و نه خودخواهي هر چه هست ذات لايزال اوست و سجده به درگاهش، شايد با راز و نيازهاي بي
 وقفه در مراسمي که اعتکافش نام نهاده اند، در مکاني که مقدس ترين جاي روي زمين است تو نيز در زمره مقربان درگاهش
 قرار گيري و دلت را به ريسمانش چنگ زني.
اعتکاف معجون تمامي عبادتها به شمار مي رود، برگرفته از عبادتهايي چون نماز، روزه، حج، جهاد و امر به معروف و نهي از
 منکر.
 
 

ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  یکشنبه 14 تیر1388;ساعت 11:45 قبل از ظهر;  توسط عابر پیاده;  | 

                                                                             

ميلاد مرتضي اسدالله حيدر است


جشن ولادت علي(ع) آن مير صفدر است


زوجي براي فاطمه حق آفريده است


اين زادروز همسر زهراي اطهر است


با کوردل بگو، که بجز شير حق علي (ع)


جاي ولادتش حرم خاص داور است؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 تیر1388;ساعت 11:35 قبل از ظهر;  توسط عابر پیاده;  | 

حضرت آيت‏اللَّه خامنه‏اى (مدظله العالی ):
 
شركت در انتخابات  يك عمل صالح است و عمل صالح بايد با شوق و در وقت خود انجام گيرد.
 مردم ايران با حضور خود در پاى صندوقهاى رأى و رأى به هر يك از  كانديدا، در واقع به قانون اساسى و نظام اسلامى رأى مى‏دهند.
 دشمنان اين نظام نمى‏خواهند نظام اسلامى ايران كه ضمن هويت دينى خود، متكى به آراء مردم است و مظهر بزرگ مردم‏سالارى دينى مى‏باشد بعنوان يك الگو موفق در منطقه و جهان معرفى شود.
افراد مستقل و باانصاف در دنياى غرب نيز اذعان دارند، هيچ دموكراسى در منطقه به استقرار، گسترش و شيوائى مردم سالارى دينى در ايران وجود ندارد.
۱۳۸۴/۰۳/۲۷
+ نوشته شده در  شنبه 22 فروردین1388;ساعت 10:9 قبل از ظهر;  توسط عابر پیاده;  | 

رهبر معظم انقلاب اسلامی:
+ نوشته شده در  شنبه 22 فروردین1388;ساعت 10:4 قبل از ظهر;  توسط عابر پیاده;  | 

                                                                       

دريكي از روزها در كفشداري حرم مطهر حضرت معصومه در شيفت كاري خود مشغول كار بودم . بعد از اتمام كار كه به منزل رفتم ، ديدم درب منزلمان خيلي شلوغ است . پرسيدم : چه اتفاقي افتاده ؟ گفتند : پسر شما از بالاي پشت بام همسايه - كه يك ساختمان سه طبقه بود - به پايين افتاده است ! شوكه شدم و گفتم : بچه مرده است . در كمال نا اميدي ، به سرعت خودم را به بيمارستان رساندم و سراغ پزشك معالج پسرم رفتم و به او گفتم : من خادم حضرت معصومه (س) هستم . در حق بچه ام كوتاهي نكن ! به خاطر بي بي بچه ام را نجات بده . دكتر گفت : هر كاري از دستم مي آمد برايش انجام دادم . او مثل يك مرده افتاده است و از دست من كاري ساخته نيست . در همان حال ، رو به حرم مطهر حضرت معصومه (ع) كردم و از خانم خواستم كه پسرم را نجات دهد . ناگهان ! بچه چشمهايش را باز كرد و دوباره بست . او به زندگي بازگشته بود . پسرم مدتي بعد از بيمارستان مرخص شد . امروز كه حدود 16 سال از آن ماجرا مي گذرد پسرم صحيح و سالم است . من حيات دوباره او را از اربابم حضرت فاطمه معصومه (س) دارم .
                                                              راوي: ناصر اصغر زاده موحد

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 فروردین1388;ساعت 6:17 بعد از ظهر;  توسط عابر پیاده;  | 

                                            .

دوباره معجزه آب و آفتاب و زمین

          شکوه جادوی رنگین کمان فروردین

                    دوباره چهره نوروز و شادمانی عید

                           دوباره چشم ودل ما و چهره های بهار

                                                

                سال نو مبارک...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 فروردین1388;ساعت 6:18 بعد از ظهر;  توسط عابر پیاده;  | 

او فرماندهی مدیر و مدبر بود. قدرت عجیبی در مدیریت داشت. آن هم یک مدیریت سالم در اداره کارها و نیروها. با وجود آنکه به مسائل عاطفی و نیز اصول مدیریت احترام می گذاشت و عمل می کرد، در عین حال هنگام فرماندهی قاطع بود. او نیروهای تحت امر خود را خوب توجیه می کرد و نظارت و پیگیری خوبی نیزداشت . کسی را که در انجام دستورات کوتاهی می نمود بازخواست می کرد و کسی را که خوب عمل می کرد تشویق می نمود.

بینش سیاسی بُعد دیگری از شخصیت والای او به شمار می رفت. به مسائل لبنان و فلسطین و سایر کشورهای اسلامی بسیار می اندیشید و آنچنان از اوضاع آنجا مطلع بود که گویی سالیان درازی در آن سامان با دشمنان خدا و رسول(ص) در ستیز بوده است. او با وجود مشغله فراوان از مطالعه غافل نبود و نسبت به مسائل سیاسی روز شناخت وسیعی داشت.


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  دوشنبه 19 اسفند1387;ساعت 5:31 بعد از ظهر;  توسط عابر پیاده;  | 

 

   ماه محرم و صفر هم تموم شد ...

        

                                        

نه جنت و حور العين را مي خواهم


                  نه لذت عالمين را مي خواهم


                                   من نوکرم و روز جزا هم تنها


                                                 ارباب خودم حسين را مي خواهم


+ نوشته شده در  جمعه 9 اسفند1387;ساعت 6:47 بعد از ظهر;  توسط عابر پیاده;  | 

                                   

من بيگانه بودم با تاروپود سفيدش، با سربندهاي سبز و قرمزش، با كلاه و پوتين، با قمقمه‌ي شرمنده از عطشش. من زير باران، توي خيابان‌هاي نمناك اين شهر به شعارها‌يشان خنديدم. گوش‌هايم پر بود از اين‌كه: «دم از عشق علي مي‌زنند».
من از خود خسته‌ام، از چاره‌انديشي و نگراني، از ادامه‌ي راه، من فقط براي تو اعتراف مي‌كنم، همراه هميشگي‌ام! من توي طلاييه مي‌خواستم بدون كفش راه بروم ولي جوراب نداشتم! من توي دهلاويه مي‌خواستم بپرم ولي بال نداشتم. مي‌خواستم آدم باشم ولي... من خيلي بدم، خيلي بد؟! احساس مي‌كنم به بي‌دردي رسيده‌ام و بي‌دردي بد دردي است. چرا؟ با كدامين اشتباه؟ مرا تو آوردي اين‌جا ولي دارم دست خالي برمي‌گردم. تو مرا آوردي. تمام آدم‌هاي خوبت را رديف كردي و گفتي من دارم، من خوب فراوان دارم. تو كجاي كاري؟ چمران، علم الهدي، مهدي باكري، سيد مرتضي و... نشانم دادي و گفتي : تو هم بيا اين در براي تو هم گشوده است.
اگر بيايي در باز است و اگر نيايي حق بي‌نياز است.
نمي‌دانم اين مكر آوردي و يا به لطف خواندي؟ مي‌خواستي آدمم كني يا اتمام حجت كرده باشي؟ تو چمران داري ولي اين همه در خيال من نمي‌گنجد... من تنگ غروب شلمچه يادم رفت، من همه چيز يادم رفت....
الهي، به غربت علم الهدي تطهيرم كن! 


                                   به زلالي چمران پيدايم كن!


                                              و به قلم آويني هرگز از من روي برمگردان!

منبع: ماهنامه سبزسرخ  

راوي: سميه لطفي دانشجوي دانشكده ي علوم پزشكي ساري سفر راهيان نور 84


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 اسفند1387;ساعت 3:20 بعد از ظهر;  توسط عابر پیاده;  | 

*
*
*
*
*
*
*